تاریخ انتشار:13/10/27 - 10:03
شماره مطلب:20131027341
گفتگو

جایگاه گفت وگو در قرآن

نگاهی به مجموعه نسبتا فربه و فراخ دامن گفتگو در قرآن نشان می دهد که این مقوله در کتاب آسمانی مسلمانان نقشی فراتر از یک وضعیت موردی و محدود به شرایطی خاص را ایفاء می کند . نوع, سطح , و میزان توجه به گفتگو در قرآن به گونه ای شکل می گیرد که پیامی مهم و تعیین کننده را به بار می نشاند .
از نظر قرآن گفتگو بستري براي مناسبات انساني و زمينه اي پر ظرفيت براي معنويت است . گفتگو در قرآن صرفا به عنوان یک وضعیت ویژه و يک موقعیت مطلوب ترسيم نشده ؛ بلکه در جایگاهی اساسي تر و فراتر نشسته است . قرآن ،گفتگو را يك زمینه مشترک و هميشگي براي تکاپوها و پویش های اجتماعی تصویر می كند و آن را بستری فراگير و اجتناب ناپذير برای روابط و مناسبات اجتماعی تعريف مي نمايد . به تعبير ديگر گفتگو در قرآن از حد و مرز یک وضعیت مطلوب و مورد درخواست تا سطح توصیف یک خصلت جدایی ناپذیر زندگی جمعی انسانها پیش رفته است . در واقع قران در نگاه انسان شناسانه خود ، انسان را موجودی "گفتگو محور " معرفی می کند . از سوي ديگر ، قرآن به وضوح میان سرنوشت معنوي انسان و گفتگو پیوندی نزدیک و استوار برقرار می سازد .
بخشي از آياتي که از مجموع آن ها مي توان اين جايگاه انساني و معنوي را براي گفتگو به دست آورد عبارتند از :
1 – آيه "يوم تأتي كلّ نفس تجادل عن نفسها وتوفّى كل نفس ما عملت وهم لا يظلمون"‏
قران علاقه مندی و كوشش برای گفتگو را از جمله خصلتهای بنیادین و ذاتی انسانی مي داند؛ خصلتي كه در سخت ترین لحظات و نفسگیرترین شرایط نیز در انسان وجود دارد . بر اساس اين آيه از جمله ویژگی های انسان در قیامت آن است که به مجادله می پردازد؛ بدينسان انسان حتي در قيامت و به هنگامي كه در برابرخداوند، جهت پس دادن حساب قرار مي گيرد ، به جدال دست مي زند. با توجه به اين كه در قیامت خصلت های عرضی انسان رنگ می بازند و چیزی از عوارض دنیايی و ویژگیهای این جایی به آنجا کشیده نمی شود و انسان حاضر در محشر جلوه ای از حضور ذاتیات انسانی است ، اگر خصلتي در انسان محشور شده ماندگار مانده باشد ، آن خصلت را می توان نشانه ای از ذاتی بودن آن به حساب آورد . به اين ترتيب دست زدن به مجادله در قيامت نشانه ذاتی و فطری بودن گفتگو (و يا كشش منتهي به گفتگو ) در انسان است .
2 – آيه "وكان الإنسان أكثر شي‏ء جدلاً"
بر اساس اين آيه، فطرت انسان بر پايه جدل شكل گرفته است. جدل بخشي از يك وضعيت فطري است كه به اقتضاي آن در قبال حوداث و اوضاع به يك جستجوگري برخاسته از وضعيت هاي فكري و يك پي گيري برآمده از حالت هاي روحي دست مي زند . به تعبير ديگر انسان به اقتضاي طبيعت خود مي كوشد تا جريان حوادث را پي گيري و پيش بيني نمايد و آن ها را بر وفق تجارب ، تصورات و علايق خود باز تفسيركند . بخشي از اين پي گيري مصرانه و تفسيرسازي مجدانه – كه در فطرت او ريشه دارند – در جدال تجسم و نمود مي يابد . علاوه بر این باید اذعان داشت که گذشته از نمودهای برجسته و مهم تر گفتگو ،انسانها به صورت روزمره و همیشگی نیز سرگرم جدال با همدیگر و گفتگوهایی در جهت اثبات مدعیات خود به دیگران هستند به این ترتیب می توان ادعا کرد که گفتگو و جدال از جمله ویژگیهای ذاتی انسانها هستند .
نبايد تصور نمود كه در معناي جدال اصولا وضعيت هاي منفي اشراب گشته به گونه اي كه واژه "جدال مثبت " كلمه اي بي معنا و بي مصداق به شمار آيد . در قرآن موارد قابل توجهي از به كار گيري اين واژه با باري مثبت از معنا مشاهده مي شود . به تعبير ديگر جدال به خودي خود منفي نيست در معرض بودن آن در بسياري از موارد براي همراه گشتن با وضعيت هايي منفي همچون تعصب ، جهل و... حالتي منفي و غير هنجاري به آن داده است . البته به لحاظ بسيار و بالا بودن حجم تحقق اين حالت - همراه گشتن وضعيت فطري جدال گري با جنبه هاي منفي - اغلب استعمالات ماده جدال در قرآن كريم ؛ در سياق عدم رضايت از جدال يا سياق عدم ترتب فايده بر آن وارد گشته است.
3 - آيه « فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه »
بشارت بده به بندگان من که سخن را می شوند و بهترین آن را پیروی می کنند.
جايگاه گفتگو
بر پايه اين آيه را مي توان با ذكر نكاتي چند اثبات نمود :
یکم . در اين آيه ، سه عنصر "قول" ، " استماع قول " و "اتباع قول احسن " مطرح شده است . بدين ترتيب سه مرحله بر اساس اين آيه بايد شكل گيرد :
مرحله اول : شكل گيري فضاي ارايه و تبادل سخن ؛
با شكل گيري فضا ي ارايه و تبادل سخن - كه وضعيت سامان يافته و انسجام پذيرفته آن در گفتگو تجسم مي يابد - ايده هاي متعدد ، بيان و نکته هاي متنوع و مختلف ، آشكار مي گردد.
مرحله دوم : استماع سخن و آشنايي با نكته ها و گفته هاي احسن)؛
مرحله سوم : اتباع احسن ؛
بسياري ، گفتگو مي کنند تا آنچه كه از آن پیروی می کنند را به کرسی بنشانند. این با منطق قرانی سازكار نیست . از نظر قرآن مرتبت و جايگاه اتباع ( پيروي و عمل ) بعد از استماع قرار دارد. اگر اتباع در پي استماع جاي نگيرد ، بشارت معنا نمی یابد. هويدا شدن حقیقت ها و آشكار گشتن واقعيت ها رمزي است كه بشارت خداوند به لحاظ آن شكل يافته است .
چكيده اين كه تا مرحله نخست (گفتگو) تحقق نپذيرد ، زمينه اي براي استماع سخن و شناسايي و تعيين نكته هاي احسن ، شكل نمي گيرد و تا مرحله سوم (استماع و شناسايي گفته هاي احسن ) جامه عمل به خود نپوشد ، زمينه براي "اتباع كلام احسن" شكل نمي پذيرد .
دوم . هر جا خداوند در بیان رابطه میان خود و انسانها واژه "عبادی" و یا مشابه آن را بکار گرفته ، پرمایه ترین و اصیل ترین اندیشه را ارایه داده است . با ملاك قرار دادن این قالب بياني (ایجاد نسبت به صورت ویژه میان خدا و بندگان ) به عنوان قالبي ممتاز و حاكي از پرمايگي و اصالت يك انديشه و موقعيت ، می توان به بلند مرتبتي جایگاه گفتگو پي برد ؛ زيرا همین قالب بیانی در ارتباط با گفتگو ("بشر عبادی ..." ) به كار گرفته شده است .
سوم .باتوجه به اين كه قرآن بشارت به اصيل ترين ، واقعی ترين و مهمترين نعمت و موقعيت مي دهد، به كارگيري واژه "بشر "در باره استماع و پيروي بهترين سخن ، از رفيع بودن سطح گفتگو و برخوردار بودن آن از جايگاهي تعیین کننده در زندگي معنوي و مادي انسان حكايت مي كند .
4 – آياتي كه گفتگوها را روايت كرده اند
"گفتگو " در قرآن یک وضعیت نادر نیست . نگاهی به فرازهای مختلف این کتاب ما را با مجموعه متنوعی از نمودهای گفتگو روبرو می سازد . این نمودها در رایج ترین فرم خود , گفتگوهایی هستند که میان پيامبران و مردم رخ داده است و قران به مثابه حادثه ای تاریخی به یادآوری آنها می پردازد . در کنار این دسته از گفتگوها , قران نمودهای دیگری از گفتگو را در خود دارد . گفتگوهای بنده با خدا در روز محشر , گفتگوي خداوند با پیامبران ، گفتگوهاي مردم با مردم و گفتگوي پيامبران با يكديگر در این میان جای می گیرند.
- اول. حجم "روايت گري گفتگو" در قرآن
- ذكرشدن 527 بار كلمه " قال" در قرآن كريم .
- حوار ( خواه در قالب باب مفاعله " محاوره " و يا در قالب باب تفاعل " تحاور " ) در قرآن كريم در سه مورد وارد شده است :
آيه نخست : " قد سمع اللَّه قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي إلى اللَّه واللَّه يسمع تحاوركما إن اللَّه سميع بصير."
آيه دوم : " فقال لصاحبه وهو يحاوره أنا أكثر منك مالاً وأعز نفراً "
آيه سوم : " قال له صاحبه وهو يحاوره أكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سواك رجلاً"
- در 29 مورد در قرآن ماده جدال وارد شده است كه در بسياري از موارد متضمن روايت گري يك گفتگو است .
دوم .شيوه روايت گري گفتگو" در قرآن
الف . طرح گفته ها و نكته هاي هر یک از طرفین گفتگو با حوصله اي تمام و بسيار . بي گمان ذكرشدن 527 بار كلمه " قال" در قرآن كريم افزون بر اين كه حجم روايت گري از گفتگو را به اثبات مي رساند بيانگر اهتمام قرآن به نقل فرازهاي برجسته سخنان اطراف گفتگوهايي است كه بحث از آن ها را گشوده است .
ب . قرآن تا آن میزان به گفتگو محوريت مي دهد كه به هنگام درماندن یک سوی گفتگو از پاسخ و در پيش گرفتن شیوه هايی همچون اهانت یا ايذاء و ... رویکرد تازه وی را در قالب یک پاسخ در زنجیره گفت و شنود آنها ارايه مي كند. بي گمان چنين شيوه اي خود متضمن تاکید بر منطق گفتگو است ، ضمن آنكه بيان گر شکست يك طرف در گفتگو مي باشد . در واقع گفتگو در چنین فرازهایی تا آنجا اهمیت می یابد که فراتر از روایت گری آن به مثابه ساختار اصلی روایت عمل می کند و هرچیز دیگری در مقابل آن رنگ می بازد .نمونه به كارگيري اين شيوه را در چند مورد در قرآن مي توان مشاهده نمود ؛ همچون اين موارد :
- قرآن وضعيت بازماندن قوم لوط از پاسخ دهي منطقي درگفتگو با او را چنين باز گو مي نمايد :
"فما كان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوا آل لوط من قريتكم"
پس نبود پاسخ قوم او مگر آن كه گفتند بيرون نماييد آل لوط را از قريه خود .
و در ماندن قوم ابراهيم از پاسخ منطقي به ابراهيم را درگفتگوي طولاني با او چنين حكايت مي نمايد
"فما كان جواب قومه الا ان قالوا اقتلوه او حرقوه ... " پس نبود جواب قوم او مگر آن كه گفتند بكشيد او را يا بسوزانيدش ...
طبرسي مي گويد " و في هذا تسفيه لهم اذ قالوا حين انقطعت حجتهم لاتحاجوه ، و لكن اقتلوه اوحرقوه ، ليتخلصوا منه
دراين تعبير نسبت سفاهت دادن به آنان نهفته است ؛ چه آن كه به هنگام قطع شدن ( و به بن بست رسيدن ) دليل، گفتند: با او محاجه نكنيد بلكه او را بكشيد يا او را بسوزانيد تا از او خلاص گردند .
سوم . گفتگو محوري در دعوت
از جمله نشانه های اهمیت گفتگو آن است که قران فضايي كه دعوت پیامبران در آن شكل مي گرفته است را فضايي یک سویه نمی خواند؛ بلکه بر اساس قرآن خداوند از پاميران می خوسته تا اولین گامهای خود را با گفتگو آغاز کنند "فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى"
بی گمان دعوت به حق یکی از اصلی ترین جلوه هایی است که در این کتاب آسمانی طرح می گردد - اگر این صراحت را به خرج ندهیم که آن را اصلی ترین جلوه بنامیم - اما نکته مورد توجه برای این نوشتار آن است که این جلوه مهم و محوری عمیقا در چارچوب علاقه ای گفتگو گرایانه و دعوتی صریح به گفتگو اتفاق می افتد. از باب نمونه :
- آيه "ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ"
- آيه "قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين"
علاوه بر قران سیره عملی پیامبر اسلام و دیگر پیامبران الهی بر آن گواهی می دهد که راه دعوت و فراخوانی به سمت هدایت از گفتگو می گذارد و در همه این دعوتها - هم چنانکه قران و تاریخ به نقل بسیاری از آنها پرداخته اند - این گفتگو و جدال است که پای به میان می نهد و نقش آفرین می گردند . تاریخ به یاد ندارد که پیامبری با شمشیری بران یا وعده ای فریبنده - وعده ای این دنیایی - مردم را به هدایت درآورد و این تنها گفتگو است که همیشه همچون پلی برای انتقال هدایت الهی به مردم عمل کرده است .

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری