تاریخ انتشار:93/1/25 - 18:05
شماره مطلب:1393125

فاطمه(س) اسوه حيات زيبا

درودهاي خداوند و فرشتگان و حاملان عرش او و همه آفريدگان زميني و آسماني بر آن گوهر قدسي باد که قالب انساني يافت. آن صورت نفس کلّي، فيض بخش عوالم عقلاني، پاره حقيقت نبوي، سرآمد نگاه انوار علوي، سرچشمه هاي اسرار فاطمي، رهايي يافته و رهايي دهنده دوستدارانش از آتش دوزخ، ميوه درخت يقين، بانوي بانوان دو عالم، شناخته ارج و ناشناخته مزار، روشني چشم رسول و زهراي پاک بتول.
سيره رفتاري حضرت زهرا(س)
گاهي شکوه بانوي بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبريز مي سازد که توان سخن گفتن را از انسان مي گيرد. جايگاه رفيع فاطمه اطهر(س) خيره کننده ديدگان هر بيناست. باري! برخي در شناختن و شناساندن اين بانو، که مادرِ عصمت و آينه عفاف است، به دامن روايات و آياتي پناه مي برند که گوياي شأن والاي اوست. در شأن فاطمه(س) آيات بسياري نازل گشته و روايات نيز هم چون دريايي موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل انديشه ها و کرانه هاي معرفت است. امّا در اين ميان، راه ديگري نيز وجود دارد که ما را با ژرفاي کمالات و جلوه فضيلت هاي اين بانو آشنا مي سازد، آن هم نگريستن به سيره عملي و شيوه رفتاري آن بزرگوار است. در واقع، زندگينامه زيبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آينه اي است که نوري از بزرگي ها و فضيلت هاي او را بر رواق دلمان مي تاباند و شبستان جان را هم چون روز، روشن مي سازد.
1. معنويت در خانه فاطمه(س)
زندگي حضرت فاطمه(س) سراسر نور و پر از معنويت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وي به جايي رسيد که جبرئيل امين بر او نازل مي شد. فاطمه(س) عاشق عبادت بود. او در تسليم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پيش رفت که حتي سلامت خويش را از ياد بُرد. امام باقر(ع) در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّي تَورَّمَ قدماها» روزي رسول خدا(ص) به او فرمود: «دخترم از خدا چيزي بخواه که جبرئيل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه (س) عرض کرد: «حاجتي جز توفيق در بندگي خدا ندارم. آرزويم اين است ناظر جمال او باشم و به وجه کريمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش مي فرمود: «أسالک لذّة النّظر الي وجهک». همسر و فرزندان او، عاشق معبود يگانه بودند. خانه اي که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است. حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت مي کردند. اين طور نبود که فقط علي(ع) در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا(س) نيز چنان در محراب به عبادت مي ايستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره مي افتاد. امروز بايد زن و مرد به اين زوج ملکوتي اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنويت و سير و سلوک برسند. علاّمه مجلسي قدس سره در مورد خانه علي و فاطمه(س) از انس بن مالک، و بُريره نقل مي کند: هنگامي که رسول خدا(ص) اين آيه شريفه را خواند: «في بيوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و يذْکَرَ فيها اسمُهُ يسَبِّحُ لَهُ فيها بالْغُدُوِّ والآصالِ»1؛ در خانه هايي(مانند معابد، مساجد و منازل انبيا و اوليا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت يابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاک او کنند. مردي برخاست و سؤال کرد: اي رسول خدا! اين خانه ها کدامند؟ حضرت فرمود: خانه هاي انبيا. سپس ابوبکر برخاست و پرسيد: اي رسول خدا! آيا اين خانه(اشاره به خانه علي و فاطمه) نيز از همان خانه هاست؟ حضرت فرمود: آري و از برترين آنان است. ابن عباس مي گويد: در مسجد پيامبر بوديم که يکي از قاريان قرآن آيه«في بيوتٍ اذِنَ اللّهُ...» را تلاوت کرد. پرسيدم: اي رسول خدا! اين خانه ها کدام خانه ها هستند؟ حضرت فرمود: خانه هاي انبيا. و سپس با دست خويش به خانه فاطمه زهرا(س) اشاره کرد.2
2. ايمان فاطمه(س)
 
امام باقر(ع) مي فرمايد: روزي پيامبر(ص) سلمان را براي رساندن پيامي به خانه فاطمه(س) فرستاد. سلمان مي گويد: سپس از درنگ کوتاهي در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صداي فاطمه(س) را از داخل خانه شنيدم که قرآن مي خواند و در بيرون اتاق، دستاس در حال چرخيدن بود. ماجرا را به پيامبر(ص) خبر دادم. آن حضرت تبسّمي کرده و فرمود: «يا سلمانُ اِنَّ ابنَتي فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الي مشاشِها...؛ اي سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ايمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته اي را به نام زوقابيل(جبرئيل) فرستاده تا به جاي او دستاس را بگرداند.»3
3. در محراب عبادت
پيامبر اکرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلين و آخرين است. هنگامي که او در محراب عبادت مي ايستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبين بر او سلام گفته و همان ندايي را که به مريم مي گفتند، به فاطمه(س) مي گويند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علي نِساءالعالمينَ»4 حَسن بَصري(زاهد معروف) مي گويد: «لم يکُنْ في الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ...؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه(س) نبود. وي آنقدر نماز مي خواند و عبادت مي کرد که دو پاي مبارکش ورم مي نمود.»5
4. فاطمه(س) و مائده آسماني
حضرت فاطمه(س) به نماز، علاقه فراواني داشت و هر گاه حاجتي داشت، به نماز متوسّل مي شد. سه روز بود که در خانه علي(ع) و فاطمه(س) غذا يافت نمي شد و آنان اين مدت را بدون غذا سپري کردند. علي(ع) وارد منزل شد در حالي که رسول خدا(ص) نشسته و فاطمه(س) نماز مي خواند و بين اين دو نفر ظرفي سرپوشيده بود. وقتي فاطمه(س) از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علي(ع) فرمود: اي فاطمه! اين از کجا برايت رسيده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزي مي دهد. رسول خدا(ص) فرمود: آيا مي خواهيد نظير اين را براي شما نقل کنم؟ گفتند: بله، اي رسول خدا! فرمود: اي علي! مَثَل شما مثل زکرياست که هر وقت بر حضرت مريم(س) وارد مي شد، مي ديد که در محراب عبادت است و در نزد وي خوراک نهاده شده است. زکريا مي فرمود: اي مريم! اين از کجا آمده است؟ مريم در جواب مي گفت: از جانب خدا! خدا هر کس را که بخواهد، روزي مي دهد. آن گاه آن غذا را يک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفي است که حضرت مهدي «قائم آل محمّد(ص)» در آن غذا مي خورد.6
5. حضرت زهرا(س) و ترس از قيامت
حضرت زهرا(س) به شدّت از روز قيامت و سختي آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا (ص) درباره چگونگي زنده شدن و احوال قيامت سؤالات بسياري مي نمود. علاّمه مجلسي قدس سره مي نويسد: هنگامي که آيه«و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعين لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»7 بر پيامبر(ص) نازل شد، آن حضرت به شدّت گريست و يارانش نيز با گريه آن حضرت، گريه کردند؛ اما کسي نمي دانست که پيامبر چرا مي گريد و جبرئيل چه چيزي را بر او نازل کرده که باعث گريه فراوان پيامبر شده است. از طرفي، هيچ کس ياراي سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون مي دانستند وقتي پيامبر(ص) نگاهش به فاطمه(س) مي افتد، شاد مي گردد، فردي را به خانه فاطمه(س) فرستادند تا وي را از اين ماجرا و گريه پيامبر(ص) باخبر سازد. دختر رسول خدا با شنيدن اين خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و ديدار پيامبر (ص) ترک گفت. هنگامي که فاطمه(س) نزد پيامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدايت باد! چه چيز تو را به گريه درآورده است؟!». پيامبر(ص) آن چه را که جبرئيل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه(س) از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمين افتاد، در حالي که مي فرمود: «اَلوَيلُ وِ ثُمَّ الوَيلُ لِمَنْ دَخَلَ فِي النّار؛ واي، پس واي بر کسي که وارد دوزخ شود!» علي(ع) دست بر سر مي گذاشت و فرياد مي زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ في سَفَرِالقيامة؛ واي از دوري سفر، واي از کمي توشه راه سفر قيامت!»
6. اُنس با قرآن کريم
توجّه ويژه حضرت زهرا(س) به قرآن کريم، درس ديگري به شيفتگان اين کتاب آسماني مي دهد. حضرت فاطمه(س) فرمود: «حُبِّبَ اِلي مِنْ دنياکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ في وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ في سبيل اللّه؛ سه چيز از دنياي شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کريم، نگاه به چهره مقدّس پيامبر(ص)؛ انفاق در راه خدا.»8 فاطمه زهرا(س)، با قرآن مأنوس بود و پيوسته از خانه کوچکش آواي خوش قرآن به گوش مي رسيد. گفته هاي ياران و اصحاب رسول خدا(ص) مؤيد اين سيره و شيوه آن بانوي با عظمت است. حضرت فاطمه(س) به قرآن اهميت مي داد به گونه اي که وصيت کرد در شب اوّل قبر، علي(ع) بر مزارش بسيار قرآن بخواند. حتّي خادمه اش فضّه نيز تا بيست سال به غير قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.
7. دعا براي ديگران
فاطمه(س) چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آيندگان آموخت. او در دعا نيز همه را بر خود مقدّم مي داشت. امام حسن(ع) مي فرمايد: مادرم فاطمه(س) را در شب جمعه اي ديدم که پيوسته در حال رکوع و سجود بود تا اين که صبح دميد و شنيدم که مردان و زنان با ايمان را نام مي بُرد و بسيار براي آنان دعا مي کرد؛ اما نديدم حتّي يک بار براي خود دعا کند. از روي تعجّب گفتم: مادر! چرا براي خودت دعا نمي کني و از خدا چيزي نمي خواهي؛ همان گونه که براي ديگران دعا مي کني؟ مادرم در پاسخ فرمود: «يا بُني! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسايه سپس اهل خانه.»9
8. احترام به پيامبر اسلام(ص)
هنگامي که آيه«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَينَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»10 بر پيامبر(ص) نازل گشت؛ حضرت فاطمه(س) پدر را«رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسين(ع) از مادرش فاطمه زهرا(س) نقل مي کند: از آن روزي که اين آيه بر پيامبر(ص) نازل شد، هيبت آن حضرت، مانع شد که او را«پدر» خطاب کنم، از اين رو مي گفتم: يا رسول اللّه. چون پيامبر چنين ديد، فرمود: «دخترم! اين آيه درباره تو و اهل بيت تو نازل نشده است؛ زيرا تو از من هستي و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! اين آيه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمي دارند. پدر گفتن تو براي آرامش قلب من بهتر و به خشنودي خداوند نزديک تر است.» سپس پيشاني مرا بوسيد و مقداري از آب دهان خود را به[صورت] من کشيد که از آن پس هرگز نياز به عطر پيدا نکردم.11
«ادب» نمودار شخصيت انسان و بزرگ ترين سرمايه است. علي(ع) فرمود: «لاميراث کَالأَدَب؛ هيچ ارثي گران بهاتر از ادب نيست.» ادب، سيره رايج بين اين دختر و پدر بزرگوارش بود. هر گاه رسول خدا(ص) نزد فاطمه(س) مي رفت، او بر مي خاست و پدر را مي بوسيد و او را در جاي خود مي نشانيد. البته رسول خدا هم به فاطمه اش عنايت ويژه داشت؛ چرا که وي کوثر الهي بود که به او کرامت شده است.
9. سبقت گرفتن در سلام
آن حضرت به پيروي از رسول خدا(ص) به سلام کردن بسيار اهميت مي داد. در روايت آمده است که شخصي گفت: نزد حضرت فاطمه(س) آمدم، تا مرا ديد، سلام کرد و در اين امرِ نيکو بر من پيشي گرفت. سپس فرمود: چه چيز تو را به اين جا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خير و برکت. فاطمه(س) فرمود: پدرم مرا خبر داد که هر کس سه روز نزد من و يا پدرم آيد و سلام کند، خداوند بهشت را بر وي واجب مي گرداند.12
10. تحمّل سختي ها
در روزهاي نخست شکل گيري حکومت اسلامي در مدينه، مسلمانان با مشکلات بسياري مواجه بودند. بسياري از مهاجران و انصار، با تنگدستي روزگار مي گذراندند. در اين حال علي(ع) نيز همانند ساير مسلمانان زندگي مي کرد و هنگام توانمندي، ديگران را برخود مقدّم مي داشت. تا چند سال، وضع به همين منوال سپري شد. علي(ع) و فاطمه(س) در خانه زيراندازي جز يک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه(س) صبر کرد و سختي هاي زندگي را به خاطر رضاي خدا و خشنودي پدر و شوهر خويش تحمّل نمود. پيامبر(ص) ضمن باخبر بودن از وضع زندگي علي(ع) و فاطمه(س)، پيوسته دختر خود را به صبر و شکيبايي در برابر مشکلات زندگي فرامي خواند. اَنَس مي گويد: روزي فاطمه(س) خدمت پدر آمد و عرض کرد: يا رسول اللّه! من و پسر عمويم زيراندازي جز يک پوست گوسفند نداريم. شب ها خودمان از آن استفاده مي کنيم و روزها علف شترمان را روي آن پهن مي نماييم. پيامبر(ص) فرمود: دخترم! صبر کن؛ زيرا موسي بن عمران تا ده سال از روزهاي زندگي خود را سپري کرد، در حالي که چيزي جز يک عباي قطوانيه نداشت.13 فاطمه(س) هنگام سختي ها مي فرمود: «يا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت هايش ستايش مي کنم و بر نعمت هاي ظاهري اش شکر گزارم.»14 او ساده زندگي مي کرد و از تحمّل مشکلات زندگي پرهيز نداشت تا به شيريني هاي آخرت برسد. وسايل زندگي حضرت ساده و مهريه اش اندک بود. او آيين خانه داري و همسر داري را به خوبي مراعات مي کرد و در زندگي، واقعاً شريک همسرش بود. گاهي که در خانه غذايي نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه(س) به علي (ع) چيزي نمي گفت و چيزي از او درخواست نمي کرد. او بيم داشت از اين که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه(س) در جواب علي(ع) که مي فرمود: چرا به من خبر ندادي تا غذايي براي شما تهيه کنم؟ مي گفت: اي ابوالحسن! من از خدايم شرم مي کنم که تو را به چيزي که بر آن قدرت نداري، تکليف کنم! آري، فاطمه(س) در تمام عرصه ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج ها و غصّه هاي شوهر بود و پناه او. علي(ع) مي فرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه مي کردم، تمام غم و اندوهم برطرف مي شد. هرگز کاري نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نيز هرگز مرا خشمناک نساخت.
 
11. حجاب و عفاف
حضرت زهرا(س) هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وي عقيده داشت: «بهترين چيز براي زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببينند و نه او مردان نامحرم را.» علي(ع) مي فرمايد: روزي با گروهي از اصحاب، خدمت رسول خدا(ص) بوديم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چيست؟ هيچ کس نتوانست پاسخ صحيحي بدهد، وقتي که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا(ص) را به فاطمه(س) گفتم. فرمود: من جوابش را مي دانم: «صلاح زن در آن است که مردان بيگانه را نبيند و مردان بيگانه هم او را نبينند.» من هنگامي که خدمت رسول خدا(ص) رسيدم، عرض کردم: فاطمه(س) در پاسخ سؤال شما چنين فرموده است. پيامبر(ص) سخنِ پخته و منطقي زهرا(س) را پسنديد و فرمود: «فاطمه(س) پاره تن من است.»15 البته در توضيح فرموده حضرت زهرا(س) مي توان گفت که عدم رعايت پوشش از طرف زنان در جامعه، مي تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام اين بي مبالاتي، به سستي بنيان خانواده و اجتماع خواهد انجاميد. پس بهترين، زيباترين و با صفاترين زندگي براي زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا(س) خلاصه مي شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بيگانه را ببيند و نه مرد بيگانه او را.» حضرت زهرا(س) همان گونه که فرمود، طبق آن نيز رفتار کرد. تا آن جا حجاب را رعايت مي کرد که روزي يکي از مسلمانان به نام«ابن مکتوم» که نابينا بود، به خانه فاطمه(س) آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق ديگري رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابيناست. حضرت فرمود: او نابيناست؛ اما من که نابينا نيستم...! از وصيت هاي فاطمه(س) اين بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتي بگذاريد، تا حجم بدنم پيدا نشود.» اين شيوه تا آن زمان مرسوم نبود و اين وصيت، درسي از عفاف و حجاب و حيا بود که بانوان بايد آن را مورد توجّه قرار دهند. اي زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است  ارزنده ترين زينت زن، حفظ حجاب است فرمان خدا، قول نبي، نصّ کتاب است  از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است.
12. انفاق و ايثار
نمونه بارز انفاق و ايثار آن بزرگوار، بخشش«لباس عروسي» به زن فقير، آن هم در شب عروسي است. هنگامي که موکب عروس رهسپار خانه علي(ع) بود، زن سائلي پيش آمد، و در برابر عروس اظهار احتياج به لباس نمود. فاطمه(س) مظهر تقوا و ايثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بي درنگ«لباس عروسي» را از تن در آورد و به آن زن فقير بخشيد. حضرت با اين عمل، ديگري را برخود مقدّم داشت. اين عمل وي به قدري جالب و اين فداکاري، به اندازه اي بزرگ است که تاکنون تاريخ نتوانسته نمونه اي از آن را در خاطره خود ثبت نمايد. آري، زهراي اطهر با همان لباس معمولي به خانه شوهر رفت و سند ايثار در چهره درخشان زندگي اش ثبت گرديد.16 فاطمه (س) و خانواده اش، مأواي بيچارگان و نيازمندان بودند. علي(ع) و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذاي افطار خود را به يتيم، مسکين و اسير دادند. خداي متعال در تقدير از اين ايثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگيزه ديگري نداشت، سوره «هل أتي» را نازل فرمود.
13. فعاليت هاي سياسي ـ اجتماعي
فاطمه(س) در برابر مسائل سياسي و اجتماعي جامعه اسلامي، بي تفاوت نبود و پيوسته جبهه حق را ياري مي کرد. در صحنه هاي اجتماعي و دفاع از دين و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگري و مداواي زخم هاي رسول خدا(ص) مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم(ص) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بني هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه اي غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشي ها، فراموش کردن وصيت پيامبر و احياي سنّت هاي جاهلي انتقاد کرد. فاطمه(س) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبري امت اسلامي، از هيچ کوششي فروگذار نکرد و اين امر را تکليف خود دانست. گاهي شب ها همراه علي(ع) به در خانه مهاجرين و انصار مي رفت و حمايت از ولايت و وصيت رسول را در يادها زنده مي کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسأله خلافت و حقّ خودش فرا مي خواند، اگر چه جز کلامي سرد و بي مهر نمي شنيد! فاطمه(س) عنايت ويژه اي به مسأله دفاع از امامت و ولايت امام علي(ع) داشت و به عنوان يک وظيفه اجتماعي در قالب هاي مختلف، روي آن اهتمام و جدّيت مي ورزيد. در مسأله«فدک» آن چيزي که جوهر اصلي کارها و پيگيري هاي حضرت فاطمه(س) بود، همان دفاع از«حقّ ولايت حضرت اميرمؤمنان(ع)» بود. حتّي آخرين وصيت او يعني تشييع، به خاک سپاري و مخفي نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سياسي و اجتماعي حضرت زهرا(س) بود. اين وصيت، ميزان هدفداري و بزرگواري ايشان را نشان مي دهد. تا حضرت زنده بود، علي (ع) حامي نيرومندي داشت. به تعبير بعضي از بزرگان: «به خاطر فاطمه(س)، حُرمت حضرت اميرمؤمنان(ع) را تا حدّي پاس مي داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علي(ع) تنها و بي پناه و مظلوم تر شد.» در يک جمله، فاطمه، فدايي امامت و رهبريت شد. اين ها و نمونه هايي ديگر از سيره رفتاري آن بانوي بي همتا، جلوه هاي الگو بودن او براي همه فضيلت خواهان و حق جويان است که در پي«اُسوه» و سر مشق«چگونه زيستن»اند. اميد است اين خصلت ها و رفتارها، چون تابلويي، پيوسته در برابر ديدگان مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه مي دانيم و معرّفي مي کنيم، «ابعاد الگويي» او را نيز در قالب سيره عملي و رفتاري حضرتش بشناسيم و بشناسانيم. زيرا اين گونه، بهتر مي توان مَشي و مرام فاطمي را در بستر زندگي و اخلاق عيني پياده کرد.
نکته ها
الف) ناگفته نماند آن چه فاطمه(س) را اسوه و نمونه ساخته، کمال انساني اوست و بدين خاطر، متعلّق به عالم انسانيت است. ارزش هاي انساني، اختصاص به زن يا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه هاي انساني نيز همين گونه اند. در يک جمله، فاطمه (س) چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نيز هست. همان گونه که پيامبر(ص) و امامان(ع) اين چنين اند.
ب) بايد توجّه داشت که سنّت هاي الهي و قوانين هستي، که قواعد حاکم بر زندگي انسان بخشي از آن است، همه ثابت و غير قابل تغييرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبيعت، رابطه اي است که در جوهر خود از اصول ثابتي تبعيت مي کند و قابل تغيير نيست و حضرت زهرا(س) به عنوان زني که عالِم به اين ارزش ها بوده و بر طبق موازين الهي و انساني زندگي مي کرده، مي تواند الگوي همه انسان ها تا «انتهاي تاريخ» باشد. به عبارت ديگر، همان طور که«دين» امر ثابتي است«الگو» هم مي تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگي و سلوک آن حضرت همواره براي انسان ها «چه در حال و چه در آينده» اسوه و الگوست.
ج) از خصوصيات اسوه هاي الهي اين است که همواره از ساير افراد بشر در مراتب کمال انساني پيشقدم هستند و اين تقدّم به صورتي است که بشر هر چه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمي تواند بي نياز از آنان باشد. ما انسان ها هر چه سعي و تلاش کنيم، به افق فضائل آنان نمي رسيم و نمي توانيم در حدود آنان و مانند آن ها عمل کنيم، ولي بايد در محدوده توان و استعداد خود در مسير آنان حرکت نماييم. اين که مي گوييم فاطمه(س) يا ساير حضرات معصومان(ع) الگوي همگانند، بدان معنا نيست که بايد فاطمه(س) يا علي(ع) شد، بلکه مقصود«فاطمه وار بودن و فاطمه گونه زيستن» است... . در سخني از صادق آل محمّد(ص) آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح هاي تان و بوي خوش تان را دوست مي دارم. ما را در اين جهت با پرهيزکاري و تلاش خود ياري کنيد. هرگز به ولايت ما نمي رسيد جز با کوشش و تقوا. و کسي که ديگري را به عنوان«امام» و«اسوه» برگزيده است، بايد عملش مطابق با عمل او باشد.17

پي نوشت ها:
1. نور/ 35.
2. فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343.
3. مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 338.
4. آل عمران/ 42؛ اَمالي، صدوق، ص 437.
5. ربيع الابرار، ج 2، ص 104.
6. بحارالانوار، ج 42، ص 31.
7. حجر/ 44.
8. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.
9. علل الشرايع، ص 215.
10. نور/ 63.
11. بحارالانوار، ج 43، ص 93.
12. اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.
13. احقاق الحق، ج 10، ص 400.
14. سفينة البحار، ج 1، ص 571.
15. کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضي از روايات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسيد و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسايل الشيعه، ج 2، ص 9.
16. بااقتباس ازالوقايع و الحوادث، ملبوبي، ج4، ص186.
17. ارشاد القلوب، ديلمي، ص 101، چ بيروت.
منبع نوشته : سايت حوزه

 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری