تاریخ انتشار:93/10/30 - 17:50
شماره مطلب:13931030

علل شکل گیری انقلاب اسلامی در گفتگوی امام با روزنامه نگار مصری

 

علل شکل گیری انقلاب اسلامی در گفتگوی امام با روزنامه نگار مصری
محمد حسنین هیکل، نویسنده و روزنامه ‏نگار مصرى‏ در روز دوم دی ماه سال 1357 در نوفل لوشاتو در دیداری که با حضرت امام داشت درباره علل شکل‏ گیرى انقلاب اسلامی پرسش هایی مطرح کرد که امام در پاسخ به تشریح این عوامل پرداختند. متن گفتگوی امام با این روزنامه نگار را در ادامه می خوانید:
حرکت اسلامى را در مقایسه با زمان پیامبر چگونه م ى‏بینید؟
حرکت کنونى ایران نمونه‏ اى است از حرکت صدر اسلام؛ که در یک مدت کوتاهى، تأثیرى بسیار عمیق و طولانى بر جاى خواهد گذاشت.
با وجود روحیه یأس و ناامیدى که در مردم ملاحظه مى‏ شد، گسترش این حرکت جدید از چه چیزى ناشى مى ‏شود؟
این یأس در عموم کشورهاى اسلامى بود؛ براى اینکه تبلیغات غربى و تبلیغات اجنبى به قدرى شدید شده بود که تمامى اهالى ممالک اسلامى را تحت سیطره آنها برده بود؛ و از این جهت احتمال نجات در مردم اصلًا وجود نداشت. حالا با این حرکت و نهضتى که پیدا شد، احتمال آن است که سایر ممالک هم متصل و ملحق بشوند؛ نه تنها احتمال، بلکه نزدیک به اطمینان است، که مسلمین از این سیطره نجات یابند؛ و از خداوند، نجات و تحقق آمال مسلمین را آرزو دارم.
آیا پیش ‏بینى مى‏کنید که حرکت اسلامى ایران استمرار پیدا کند و به سایر کشورها نیز سرایت نماید؟
استمرار این جنبش از ناحیه مسلمانان ایران- قطعاً- خواهد بود؛ اما ایران محتاج به کسانى است که از خارج کمک کنند؛ کمک تبلیغاتى کنند، نویسندگان بزرگ، اداى دَین کنند. در چنین مشکلاتى به واسطه قلم هاى تواناى خود، مسائل را مطرح، به مردم خود و به سایر مردم جهان برسانند، و این از موجبات تقویت روحى مردم ایران خواهد بود، تا آنها هم در استمرار خود ثابت قدم بشوند.
من در سالهاى 1950 و 1951 (در اوج مبارزات مردم، علیه انگلیسى ‏ها) در ایران بودم و اولین کتاب خود را درباره ایران نوشتم. نظر شما در مورد تفاوت مبارزات، در آن سالها و مبارزات کنونى چیست؟ و چرا امپریالیسم جنبش را در آن سالها شکست داد؟]
نظر من این است که جنبش فعلى خیلى عمیقتر است، تا جنبش زمان مرحوم دکتر مصدق. جنبش در آن وقت صرفاً سیاسى بود؛ و الآن در جنبش جنبه دینى غلبه دارد. در مملکت ایران، مردم همه مسلمان هستند. اقشار زیادى از سیاست بی خبرند؛ اما به دین علاقه دارند. تمام دهات- که خوب است بروید و ببینید- همین شعارهاى شهر را مى‏ دهند و درخواست هاى آنان را دارند. تمام مردم از کوچک- طفل دبستانى- تا پیرمردِ در حال نَزْع، یکصدا همین مطلب را مى‏ گویند. این درخواست ها و شعارها به طورى ملى شده است، که کسى نمى‏ تواند مناقشه کند. این جنبش داراى یک معناى اسلامى- سیاسى است؛ و جنبش گذشته فقط سیاسى بود. جنبش کنونى عمقش بیشتر، و امید به پیروزى‏اش بیشتر است؛ امید که این نهضت را نتوانند خاموش سازند.
ما هم امیدواریم که این جنبش پیروز شود. من واقعاً از اینکه شما به من فرصت چنین بحثى را داده‏ اید مفتخرم؛ اما همه ما از خود مى‏ پرسیم که آیا این جنبش به اهداف خود مى‏ رسد؟ بسیارى از ما نگرانیم که این جنبش ممکن است به اهداف خود نرسد؛ دشمنان ما نسبت به گذشته خیلى ورزیده تر هستند. مسأله تنها شاه نیست؛ ایران یک کشور بزرگ صادرکننده نفت است؛ ایران پلیس منطقه و محافظ منافع امپریالیستهاست؛ عضو یک پیمان نظامى است. در آن موقع که من در ایران بودم عوامل رهبرى سیاسى در جنبش بودند، و عوامل رهبرى مذهبى هم بودند. الآن سرتاسر رهبرى جنبش، اسلامى است. در آن زمان رهبرى سیاسى و مذهبى از هم جدا بودند (که مقصود کاشانى و مصدق است)؛ اما حالا این رهبرى (سیاسى- دینى) واحد است و یک رهبرى وجود دارد. اما دشمنان نیز الآن متحدند؛ تمامى منطقه را زیر نفوذ خود دارند. حالا که این جنبش در ایران رخ داده است دنیاى غرب غافلگیر شده است.چند سال قبل من شاه را در ایران ملاقات کردم. همه تصور مى‏ کردند که اوضاع تثبیت شده است. سؤال این است که چرا این وضع اتفاق افتاد؟ چگونه اتفاق افتاد؟ و این توسعه عظیم جنبش از کجا ناشى مى‏ شود؟]
این قدرت، ناشى از اسلام است. در زمان کاشانى- مصدق، اصلْ سیاست بود. جنبه‏ هاى سیاسى جنبش قوى بود. در زمان کاشانى، هم به وى نوشتم و هم گفتم، که باید جنبه‏ هاى دینى را توجه کنید. نتوانستند و یا نخواستند. ایشان به جاى تقویت جنبه‏ هاى دینى و به جاى آنکه جهات دینى را به جهات سیاسى غلبه بدهند، خودشان سیاسى شدند؛ رئیس مجلس شدند، که اشتباه بود. من گفتم که باید براى دین کار کنند نه آنکه سیاسى بشوند.
اما حالا جنبش در همه جهات، دینى است، اسلامى است؛ سیاست هم داخل آن است. اسلام، دین سیاسى است؛ سیاست در بطن این جنبش است. خوب است حالا هم سرى به ایران بزنید و ببینید- از نزدیک- که امروز چیست و آن روز چه بود. مشکلات زیاد است؛ ابرقدرتها هستند، و همه نگرانی ها را از جنبش ما دارند؛ اما کارى نمى‏ توانند بکنند، مگر بخواهند به زور، نیرو پیاده کنند. ما ضعیف هستیم و از نظر نظامى نمى ‏توانیم با آنها مقابله کنیم؛ و گر نه آنها با دست دولتها، با کودتاى نظامى، با دولت نظامى و غیره- حتى با کودتاى نظامى و از بین بردن خود شاه هم- نمى‏توانند موفق بشوند. عمق جنبش به حدى است، که این مسائل حل شده است؛ دولت نظامى و حکومت نظامى حل شده است؛ مردم اعتنایى ندارند. امروز مردم براى اسلام فریاد مى‏ زنند، آن روز براى نفت بود؛ فرق است وقتى که مردم براى منفعت، جنبش مى‏کنند یا براى خدا. جنبش در آن روز مادى بود، و جنبش امروز معنوى است؛ لذا کاملًا شبیه صدر اسلام است، و ما به موفقیت آن امیدوار هستیم.
نه اینکه نگرانى نداریم. البته در چنین مبارزه ‏اى نگرانی هایى هست؛ همه مراکز سیاسى دنیا به ایران توجه دارند؛ مى‏ خواهند جنبش ایران را خرد کنند. نه اینکه ندانیم و نگران نباشیم؛ اما ما احراز تکلیف شرعى کرده‏ ایم؛ احراز امر الهى داریم؛ این همان منطق صدر اسلام است؛ همان منطق است که اگر کشته شویم به بهشت مى ‏رویم، اگر بکشیم به بهشت مى‏ رویم؛ اگر شکست بخوریم به بهشت مى‏ رویم، اگر شکست بدهیم به بهشت‏ مى‏ رویم؛ لذا از شکست نمى ‏ترسیم؛ لذا ما ترسى نداریم. قضیه ما سیاسىِ صرف نیست؛ ما با منطق اسلام پیش مى‏ر ویم، از شکست ترس نداریم. رسول اکرم- صلى اللَّه علیه و آله- هم در بعضى غزوات شکست خورد. ما با شمشیر خدا به جنگ مى‏رویم؛ ترس نداریم. نهضت ادامه خواهد یافت.
چگونه این وضع اتفاق افتاد؟ ناظرینى که به ایران نگاه مى‏ کنند و اوضاع ایران را بررسى مى ‏کرده ‏اند، نم ى‏توانند این حرکت عظیم را باور کنند. این اولین نمونه در تاریخ است؛ خصوصاً تنها نمونه ‏اى است که از راه دور جنبش، رهبرى و کنترل مى‏ شود. عظمت این جنبش از کجا ناشى مى‏ شود؟
جزیره ثبات و آرامش ایران همراه با اختناق بود. هر اختناقى انفجارى را به وجود مى ‏آورد. اختناق همگانى به دنبالش انفجار همگانى است. مردم از هر جهت در فشار بودند؛ همه انتظار خروج از این فشار را داشتند؛ و همه امیدشان رفتن شاه شده بود. اگر متوجه و مطلع باشید و به یاد بیاورید، در زمان رضا خان بعد از آن همه فشارها، وقتى نیروهاى متفقین از سه طرف به ایران حمله کردند و ایران را اشغال کردند، تمام زندگى مردم، همه چیز مردم در خطر افتاد؛ اما چون رضا شاه رفت، همه خوشحال بودند؛ چرا که فشار و اختناق باعث یک رنج بزرگى شده بود که براى رهایى از آن رنج بزرگ رنج هاى دیگر را تحمل مى ‏کردند. این حالت اختناق و رنج عمومى در زمان این شاه بیشتر شد. جهات متعدده‏اى پیش آمد که مردم به شدت در رنج بودند. سازمانی ها [ساواکی ها] و سایر مراکز و عمال دولتى، چنان با مردم رفتار کردند که براى همه یک عقده شد، و این عقده عمومى شد؛ به طورى که همه منتظر یک نیشتر بودند که این عقده بشکافد و همه بیرون بریزند. این عقده را روحانیت بیرون ریخت. من زبان مردم را مى‏ فهمم و نهادهاى جامعه را مى‏ شناسم. با زبان مردم صحبت مى ‏کنم و از نهان آنها سخن مى‏ گویم. تمام نقاط ضعف پنجاه ساله را- که حاضر در قضایا بوده‏ ام- انگشت مى‏ گذارم؛ مطلع بودم، ناظر بودم. همه مردم در حال انفجار بودند، همه منتظر بودند. این حالت استبدادى، انفجار را به فعلیت رساند؛ قیام روحانیت باعث انفجار شد.
گفته ‏اند که احتمال نمى ‏رود امریکایى‏ ها در ایران دخالت نظامى کنند. اگر ارتش نتواند با مردم مقابله‏ کند و آنها منافع خود را در خطر قطعى ببینند، آیا احتمال دخالت نظامى نمى‏ دهید؟
اینها از هجوم هاى سابقى که در ایران شده است تجربه آموخته ‏اند؛ مى ‏دانند که با حمله نظامى ممکن است پیش ببرند، اما بقا و دوام ندارد. در مملکتى که تمامى ملت مخالفند، مهاجم ممکن است پیش ببرد، اما نمى ‏تواند باقى بماند. تمامى ملت، آنها را از بین مى ‏برند. آنها کارشناس دارند اوضاع را بررسى کرده و مى‏ کنند، و این قضایا را مى‏ دانند ... این کار را نمى ‏کنند؛ اگر بکنند کاملًا شکست خواهند خورد.
از اینکه وقت شما را گرفته‏ ام پوزش مى ‏طلبم. هر وقت مایل بودید که بحث پایان یابد بفرمایید.
دو مطلب است که باید به شما تذکر بدهم.
نکته اول: در این نهضت- که یک نهضت اسلامى است- یک ملت مظلوم، در برابر این جبارها که مى‏ خواهند همه ملت را از بین ببرند، قیام کرده است. چه شد که علماى «الازهر» با ملت مخالفت، و با شاه موافقت کردند؟ با علمایى که با زور و جور موافقت کردند- علیه مظلومین- چه مى‏ شود کرد؟
نکته دوم: از شما که یک نویسنده توانایى هستید، مى‏ خواهم که اگر مى‏ توانید بروید ایران را ببینید. این مظالم را بررسى کنید؛ از تمامى طبقات سیاسى، بازارى، رعایا، ارتشیها- خصوصاً افسران در درجات پایین و جوان- ادارات دولتى، کارمندان دولت، هر کس که مى‏ خواهید انتخاب کنید و از آنها سؤال کنید وضع چه بود و چه شد و وضع اکنون چطور است؟ بعد که مطلب به دست آمد، کتابى- مثل سفر قبلى خودتان- درباره ایران بنویسید و منتشر کنید. که امر پشتیبانى از ملت ایران و اداى دَین شما مى‏ باشد.
من شاه را در سال 1975 ملاقات کردم؛ بحث زیاد و شدید و تندى با او داشتم. وقتى به او گفتم که سؤال زیادى از شما دارم، او نیز گفت سؤالات زیادى از شما دارم. او مى ‏دانست که دوست عبد الناصر بودم و راجع به عبد الناصر سؤالات زیادى از من کرد. شاه وقتى از خودش و انقلاب شاه و ملت و آرزوهایش صحبت مى‏ کرد، به او گفتم چرا هر کجا مى‏ روید با مخالفت جدى جوانان کشور روبه هستید و با مخالفت و نفى رژیم شاه روبه مى ‏شوید؟ جوانان، آینده مملکت هستند؛ آنها چرا با شما مخالفند؟ من احتیاج ندارم بروم ایران تا بدانم وضع چگونه است؛ من اوضاع را مى‏ دانم. من دوست نزدیک‏ عبد الناصر بودم و با رژیم شاه مخالفت داشتیم. اما درباره علما؛ این اولین جنبش در اسلام است که علناً ضد رژیم، قیام کرده است. آنچه که جنبش را مهم کرده است، همین است که اولین حرکت ضد دولت است.
علماى «الازهر» متأسفانه کاملًا مطیع اوامر دولتند؛ از زمان عثمانیها چنین بوده است؛ بلکه از ابتداى خلافت چنین بوده است. دولت همه چیز را کنترل مى‏ کند؛ به همین دلیل است که برخى از کمونیستها مى‏ گویند، و به ما حمله مى‏ کنند، که مذهب، وسیله و ابزار دولت براى اجراى اغراض وى مى‏ باشد.
یکى از خصوصیات مذهب شیعه، همین است که در هیچ عصرى از اعصار، تابع دولت نبوده است؛ و در برابر دولتها ایستاده است. بزرگان خود را به کشتن داده است. چنین مذهبى است که مى ‏تواند معرف اسلام باشد و اسلام را ارائه دهد، و در برابر سایر تزهاى کمونیست ها عرض اندام کند و نشان بدهد که دین افیون جامعه نیست و علما تابع دولتها نیستند.
قبول مى‏ کنم که این حرکت، حرکتى است مذهبى. برنامه شما بعد از رفتن شاه چیست؟ این برنامه باید یک برنامه سیاسى باشد. انتقال از یک حرکت خالص مذهبى به یک حالت سیاسى و یا سیاسى- مذهبى، چگونه انجام ‏پذیر است؟
مذهب ما یک مذهب سیاسى است. علماى مذهب از سیاست اطلاع دارند. در مملکت ما قحط الرجال نیست؛ رجال دانشمندِ مسلمانِ مدیر، در همه رشته ‏ها داریم. بعد از رفتن شاه، یک دسته دزد مى‏ روند و یک دسته امین و کاردان به جایشان خواهند نشست.
یک سؤالِ شاید کمى شخصى دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیت هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟
من نمى‏ توانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتاب هاى زیادى ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر. علوم اسلامى ما خیلى غنى هستند؛ خیلى کتب داریم. نمى‏ توانم براى شما احصا کنم.
(صحیفه امام، ج‏5، ص: 266-271)

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری