تاریخ انتشار:93/4/7 - 09:42
شماره مطلب:139347

شهادت مظلومانه آیت الله دکتر بهشتی و 72 تن از یاران

جلوی دادگستری شعار میدادند: «مرگ بر بهشتی» بهشتی هم می شنید. یکی ازش پرسید: «چرا امام ساکته؟ کاش جواب این توهین ها را میداد.» بهشتی گفت: «قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم. ما سپر بلای اوییم،نه او سپر ما.»
خوش پوش بود. خوش تیپ بود. هر روز هم می ایستاد، بلند اذان می گفت. هر روز حمام میکرد. لباس اتو شده می پوشید و عطر یاس می زد، کفش واکس زده می پوشید، کسی هم که از قبل ندیده بودش از تمیزیش می فهمید که اوست. می گفت یک روحانی باید در نهایت پاکیزگی باشد.
غمگین رفته بود پیش بهشتی که اوضاع چنین و چنان است. بهشتی خندیده بود و گفته بود: برادر! انقلاب با چهره ها و دلهای افسرده تضمین نمیشود. دلهای پرشورونشاط و چهره های شاداب میخواهد. این چیزی است که از شما میخواهم،چون آخرش یا پیروزی است یا شهادت.
بهش میگفتند انحصارطلب، دیکتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا کی سکوت؟ میگفت مگر نشنیده اید قرآن میگوید: انّ الله یدافع ان الذین آمنوا(=خدا از کسانی که ایمان آورده اند، دفاع می کند). یعنی وظیفه من این است که ایمان بیاورم، کار خدا این است که از من دفاع کند. دعا کن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا کارش را خوب بلد است.
طلبه بود و جوان. هرروز ميرفت دبيرستانها درس انگليسي ميداد. ميگفت اينطوري استقلالم بيشتر است،نواقص حوزه را بهتر ميفهمم و با شجاعت بيشتري ميتوانم نقد کنم. تا آخر عمرش هم با حقوق بازنشستگي آموزش و پرورش زندگي ميکرد.
 
 

افزودن نظر جدید

کد امنیتی
کد امنیتی برای جلوگیری از ارسال اسپم می باشد.
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.

پیوندهای تصویری