آرشیو

  • 22/مرد/1393 - 12:47
  • 7/مرد/1393 - 16:17
    کتاب «جمعیت ارباب وفا»، روایت کاملی است از دیدار ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۰ (۱۴ رمضان ۱۴۳۲) رهبر انقلاب با اصحاب شعر کشور. ترتیب شاعران و متن اشعار در این کتاب، مطابق اصل جلسه بوده و هیچ‌گونه تغییری در آن صورت نگرفته است. نکاتی که رهبر انقلاب نسبت به شعر هرکدام از شاعران نیز بیان کرده‌اند، در قالب پاورقی کتاب منتشرشده که خود موجب جذابیت بیشتر اثر شده است.
     
  • 7/مرد/1393 - 15:36
  • 7/مرد/1393 - 15:26
    شب اول:يكى از شبهاى شريف است و در فضيلت و ثواب عبادت و احياى آن احاديث بسيارى وارد شده،از جمله در روايت آمده:آن‏ شب كمتر از شب قدر نيست،و براى آن چند عمل مستحبّ است:اوّل:غسل كردن هنگامى‏كه آفتاب غروب كرد.دوّم:شب‏زنده‏دارى به نماز دعا و استغفار و درخواست از خدا و بيتوته [شب‏زنده‏دارى]در مسجد.سوم:پس از نماز مغرب و عشا و نماز صبح و نماز عيد بخواند:
    اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا هَدَانَا وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَوْلانَا .
  • 7/مرد/1393 - 15:21
    حلول ماه عید و شادی مسلمین است.
    پایان ماه روزه، برای صائمین است
    نشاط و افتخار و شادی و سربلندی
    از محک الهی برای مؤمنین است
    خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)
     
  • 2/مرد/1393 - 16:56
    روزی لویی شانزدهم در محوطه‌ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید؛
    از او پرسید: “تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟”
    سرباز دستپاچه جواب داد: “قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!”
    لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: “این سرباز چرا این جاست؟”
    افسر گفت: “قربان افسر قبلی نقشه‌ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده، من هم به همان روال کار را ادامه دادم!”
  • 2/مرد/1393 - 15:44
    شرکت در مراسم راهپیمایی روز قدس نشانه تعهد، انسان‌دوستی و مسئولیت اسلامی و حق را پاس می‌دارند و باطل و بیداد را محکوم می‌کنند.
  • 2/مرد/1393 - 15:28
  • 2/مرد/1393 - 15:21
  • 2/مرد/1393 - 15:17
    كوه بلندی بود كه لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. يک روز زلزله‌ای كوه را به لرزه در آورد و باعث شد كه يكی از تخم‌ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه‌ای رسيد كه پر از مرغ و خروس بود.
    مرغ و خروس‌ها می‌دانستند كه بايد از اين تخم مراقبت كنند و بالاخره هم مرغ پيری داوطلب شد تا روی آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شكست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه‌ها پرورش يافت و طولی نكشيد كه جوجه عقاب باور كرد كه چيزی جز يک جوجه خروس نيست.

صفحه‌ها

پیوندهای تصویری