آرشیو

  • 25/تير/1393 - 13:27
    احترام پدر و پسر
         پدر و پسری مهمان حضرت علی (ع) شدند. بعد از غذا خوردن، حضرت علی (ع) برای آنها آفتابه و لگن آورد و حوله آورد تا دست خود را بشویند. حضرت شخصا نزد پدر رفت و آب ریخت تا دستش را بشوید. او خجالت می کشید و عذر خواهی می کرد، ولی حضرت علی (ع) با اصرار دست او را شست؛ سپس آفتابه و لگن را به پسرش محمد حنیفه داد و فرمود: دست این پسر میهمان را بشوی. آنگاه فرمود: «اگر این پسر تنها بود. دستش را می شستم، اما خداوند اِبا دارد از اینکه پدر و پسری در یک مکان باشند و به طور مساوی احترام شوند.» اسلام آوردن مردم یمن
  • 2/تير/1393 - 12:51
    اسلام تحكیم پیوندهاى خویشاوندى و استحكام روابط خانوادگى را به شدّت مورد تأكید و توجّه قرار داده چنانچه خداى متعال آن را در ردیف پرستش خویش قرار داده، مى‌فرماید: وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وِ بِذِى الْقُرْبى‌ … «1» و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریك او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیكى كنید.
  • 14/آذر/1392 - 09:09
    آیة الکرسی
    در اواخر سوره بقره آیه 255 به نام آیة الکرسی نامیده شده است. انتخاب این نام برای این آیه مبارکه به مناسبت کلمه (کرسی) است که در آیه آمده است طبق روایاتی که از طرق سنی و شیعی رسیده است شخص رسول اکرم این آیه را آیة‌الکرسی خوانده، سپس دیگران از آن حضرت پیروی کرده‌اند به مرور این نام زبان‌زد اصحاب و تابعین گردید.
  • 14/آذر/1392 - 09:08
    نامهای قرآن
    1. "قرآن": "بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِیدٌ"، "إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ کَرِیمٌ"
    2. "فرقان": "تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَیَ عَبْدِه..."
    3. "کتاب": "کِتَـَبٌ مُّبِین"، "کِتَـَبٍ مَّکْنُون"
    4. "ذکر": "إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَـَفِظُونَ"
    5. "مصحف": "رسول من الله يتلوا صحفاً مطهره"
  • 14/آذر/1392 - 09:00
    خاطره نخستین اعزام رهبر انقلاب به جبهه
  • 13/آذر/1392 - 14:09
    پسر کوچکی وارد داروخانه شدکارتنی را به سمت تلفن هل داد. روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای .
    مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.
    پسرک پرسید:خانم می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟
    زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.
    پسرک گفت: خانم من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد.
    زن در جوابش گفت: از کار این فرد کاملا راضی ام.
  • 2/آذر/1392 - 22:51
    داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.
    ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه.
    پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش.
    پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه.
    “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه.
  • 2/آذر/1392 - 08:30
    مرد مستمندی از دنیا رفت و چون مرد مومنی بود ، افراد زیادی در تشییع جنازه اش شرکت کردند . چند شب بعد از دفنش ، وی را در خواب دیدند و جویای احوالش شدند . وی پاسخ داد : خداوند مرا آمرزید و لطف و نیکی فراوانی به من کرد و اکنون در نعمتهای بهشتی به سر می برم ؛ اما حساب دقیقی کرد . حتی روزی که بر در دکان رفیقم که گندم فروشی داشت نشسته بودم و بدون توجه دانه گندمی برداشته و با دندان دو نیم کردم . سپس متوجه شدم که این گندم مال من نیست . لذا گندم را بروی گندمهای او افکندم . خداوند این را نیز حساب کرد و به اندازه ی نقصی که به دانه گندم او وارد کرده بودم از ثوابهایم کم شد .
  • 2/آذر/1392 - 08:24
    بسم الله علت حکمت لقمان
    حکایت کرده اند که لقمان روزی در راهی می گذشت، پس قطعه کاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود؛ دید بسم الله الرحمن الرحیم بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به برکت این احترام، خداوند عالم، او را حکمت تلقین فرمود.
    و لقد آتینا لقمان الحکمه**سوره لقمان، آیه 12
    حکمت معانی فراوانی دارد:
    1. شناخت اسرار جهان هستی.
    2. رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسایی خداوند.
    3. مجموعه ای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت.
    4. امام هفتم ع فرمودند: مراد از حکمت، فهم و عقل است.
  • 2/آذر/1392 - 08:08
    حکایت لقمان حکیم و پسرش
    — لقمان حکیم پسر را گفت:
    امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس.
    شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور.
    شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.
    دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.
    روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.
    روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،
    آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد.

صفحه‌ها

پیوندهای تصویری